|
من دوباره اومدم امسال سر سال تحویل یه شوک عجیب و غیره منتظره بهم وارد شد که منو خیلی به فکر فرو برد سر سال تحویل داشتم یه پست واسه عید می ذاشتم تو 360 که در اثر یه سری اتفاقاتی که به منم مربوط نمیشد، 109 تا پستم و به عبارتی کل بلاگم ترکید و ریموو شد شاید به نظر مسخره و بی اهمیت بیاد ، ولی من انقدر تو شوک بودم که نمی تو نستم حتی گریه کنم و بغضم داشت خفه م می کرد تا اینکه بعد از چند دقیقه بالاخره اشکام رها شدن فکر می کردم که حاضرم هر کاری بکنم تا نوشته هام برگردن، یا اقلا یه کپی ازشون رو بهم بدن داشته باشم واسه خودم. حس عجیب شوک با من بود تا شب و دائم به این فکر می کردم که همه ی این اتفاق حکمتش چیزی فراتر از ظاهر ساده ش باید باشه، و کم کم اینو دریافتم تو یه لحظه چیزایی رو که خیلی دوسشون داری و اصا هم معادل مادی ندارن رو از دست بدی.
(و یک بار هم بعد از چند ساعت صرف وقت و زحمت و مرارت زیاد برای ترجمه ی شونصد صفحه مقاله سنگین علمی برای یه سایت، که چشام بعد از تایپش داشت از کاسه درمیومد،بدون سِیو کردن.......،ولی اونا رو دوست نداشتم با اینکه براشون زحمت کشیده بودم) و این مسئله ای بود که هیچوقت بهش فکر نکرده بودم یا به آینده موکول می کردم اتفاق عادی ای به نظر میاد نه؟ به هر حال احساس می کنم هنوز با 360 قهرم و دلم نمیاد اونتو چیزی بنویسم. مگر اینکه یه جوری از دلم در بیاره;)
همه ی اینا رو گفتم که بگم اولین لحظه ی سال 87 برا من با یه درس شروع شد و من این اتفاق رو به فال نیک می گیرم: سال نو فــــکر نو اتـفاقــات نو خـــاطـرات نو بـــلاگـــسـتان نو نـــــــــوروز مبارکــــــ
|