From Afar
|
|
I dream the life
|
|
By Fakhteh Moradi (Femi)
|
|
fakhteh@dgtali.com
|
|
57 notes posted
|
Since
Sunday May 07, 2006
|
Last update
Wednesday February 10, 2010 07:08
|
Security Tip
|
Browse the web more securely with FIREFOX and prevent Spyware!
|
|
|
|
وقت ش برای خودت چیزی بنویسی
|
|
|
|
سه سال و نیم پیش که اومدی همه چیز متفاوت بود حتا آدم ها. تو چهل کیلومتری شهر که مستقر شدی همه چیز رنگ و بوی موقت بودن داشت، برای یک ماه، چند ماه، یک سال یا چند سال ... نمی دونستی. تنها شروع کردی...
دوست و آشناهایی که رفتن و غریبه هایی که اومدن و حس مبهم اینکه آشنا خواهند شد یا دوست؟ از بین اونها با غریبه ای به مرز دوردست دوستی رسیدی و درست زمانی که خواستی باور کنی گذشتن از این مرز نا ممکن نیست، تو سراشیبی غربت همه ی راه رو برگشتید! باقی همه یا آشنا باقی موندند یا آشناهایی که تنها تو حوالی دوستی پرسه می زنید بی رقبتی به گامی پیش.
یک سال و نیم که گذشت رضا از همدل دور دستت بودن به همدل و همراهت شدن گذر کرد. این تغییر رنگ و بوی ناپایداری رو از شرایط تا حد زیادی زدود هرچند عصاره ی این حس با وجودت آمیخته تا همیشه. چهل کیلومتر فاصله با شهر رو حذف کردید و وارد اولین خونه ی مشترکتون شدید.
سال دوم با سفری به فرانسه تموم شد اگر چشم هات رو ببندی هنوز نمی دونی به یک سفر رویایی رفتی یا به یک سفر تو رویا.
اواسط سال سوم به خونه ی روشن کودکی هات با پنجره های قدی و گل های زنبقش رفتید. رویای پدر برای دیدن این دور دست واقعی شد و برای اولین بار حس غریب بودن مادر و پدرت تو خونه ی تو در مقابل حس آشنای توی خونه ی اونها بودن رو تجربه کردی. این سال در کنار هم قصه ی ده ساله ت به آخر رسید. فاطمه که بعد از چهار سال انتظار برای دوباره در کنارش بودن حالا از به سر رسیدن این انتظار هم شوق داشتی و هم هراس. با دیدنش دوباره ایمان آوردی که وقتی از مرز دوستی گذشتی هیچ چیز نمی تونه دوست رو ازت بگیره. هم زمان برگشت دوباره ی مهسای از دست دادت شاهدی شد تا یقین گم شده ت به دوست برای همیشه به باور تبدیل بشه.
سال چهارم که به میانه رسید به پایان راه رسیدی. سه سال و نیم گذشته، همه چیز تغییر کرده حتا آدم ها. زندگی خوشایندتر از قبل جاریه. راهی به آخر می رسه و راه جدیدی شروع می شه. تنها نیستی و همیشه تنهایی.
فاخته 20 بهمن 1388 9 فوریه 2010
|
|
|
|