DiGiT@Li

Unique community. Distinct visions.

Daily log
Ali Moradi
My daily events
By Ali Moradi (Ali)
ali@dgtali.com
104 notes posted
Since
Monday May 01, 2006
Last update
Wednesday August 13, 2008 14:22

Security Tip

Browse the web more securely with FIREFOX and prevent Spyware!

Weblogs
Software log
Software experiences
By Ali Moradi
From Afar
I dream the life
By Fakhteh Moradi
Lililand
Lida's world
By Lida H
Ghazalestan
As simple as the wind
By Ghazaleh E
Login
Username:
 
Password:
 

Wednesday August 13, 2008 14:22
برای فاخته

ورودت به دنیای آزاد رو تبریک میگم! یا بهتر که بگم هویت آزاد!
دیروز داشتم مطلبی می خوندم در همین مورد که اگه ایرانی باشی فقط میتونی به 4 کشور تو دنیا آزادانه سفر کنی!!! فقط 4!!! ما مردمی هستیم که قلبن و زبانن افتخار می کنیم که ایرانی هستیم و روی کاغذ هیچکدوممون دوست نداریم ایرانی باشیم و متاسفانه این جبر تاریخ یا بهتر بگم حماقت یک مشت بی لیاقت هست که یک ملت رو از هویت خودشون فراری میدن. وارد بحث سیاسی نمیشم چون اعتقاد دارم خلایق هرچه لایق. کار ما به اینجا رسیده که حتی وقتی میخواهیم به کشور خودمون هم سفر کنیم اول به کشوری که تووش ساکن هستیم خبر میدیم که اگر اتفاق برامون افتاد مارو تحت حمایت خودش قرار بده! یعنی از مملکت خودمون مارو بیرون ببره.
بگذریم، حالا با یک هویت فقط 4 کشور به اضافه ایران به تو خوش آمد میگن و با هویت دیگه یک دنیا منحای ایران به تو خوش آمد میگن.

http://www.dgtali.com/Blog/BlogDetail.aspx?BlogId=10&DetailId=210



Ali
Wednesday 13/08/2008 14:22 | 1387/05/23
 1 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Tuesday August 12, 2008 15:15
Esteghlal fans



Thanks God!

Ali
Tuesday 12/08/2008 15:15 | 1387/05/22
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Monday August 11, 2008 16:16
درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند و بداند که بداند
باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند
بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند
برپست ریاست ابدالدهر بماند



Ali
Monday 11/08/2008 16:16 | 1387/05/21
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Monday January 28, 2008 21:51
Password Problem
Ghazanfar calls the Help Desk to complain that there's something wrong with his password.

No, it's not the usual caps-lock problem.

"The problem is that whenever I type the password, it just shows stars," he says.

"Those asterisks are to protect you," the Help Desk technician explains, "so if someone were standing behind you, they wouldn't be able to read your password."

"Yeah," he says, "but they show up even when there is no one standing behind me."

Ali
Monday 28/01/2008 21:51 | 1386/11/08
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Sunday January 20, 2008 18:25
Nice Story
A young boy enters a barber shop and the barber whispers to his Customer,
"This is the dumbest kid in the world. Watch while I prove it to you."
The barber puts a five rupee coin in one hand and two one rupee coins in the other, then calls the boy over and asks,
"Which do you want, son?"

The boy takes the two one rupee coins and leaves.
"What did I tell you?" said the barber. "That kid never learns!"

Later, when the customer leaves, he sees the same young boy coming out of the ice cream store. "Hey, son! May I ask you a question?
Why did you take two one rupee coins instead of five rupee coin?"

The boy licked his cone and replied,
"Because THE DAY I TAKE THE FIVE RUPEE COIN, THE GAME IS OVER"


When you think the other person is dumb, you are making a fool of yourself.

Ali
Sunday 20/01/2008 18:25 | 1386/10/30
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Wednesday November 07, 2007 17:48
شرایط ازدواج دختران برای پسران در استانهای مختلف

-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)


2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.


3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک
*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!


4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......


5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]


6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!


7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!


8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل، برج پیزا، مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)


9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید


10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!



Ali
Wednesday 07/11/2007 17:48 | 1386/08/16
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Wednesday October 24, 2007 21:46
Photoshop Error!



The truth...

Ali
Wednesday 24/10/2007 21:46 | 1386/08/02
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Saturday October 06, 2007 15:20
Have Fun!

هواپیما داشت سقوط می کرد همه داشتن جیغ میزدن به جز یه ترکه ! ازش می پرسن چرا تو ساکتی ؟ میگه : ماله بابام که نیست بذار سقوط کنه

لره در و پنجره ساز بوده میره خاستگاری. میپرسن: دوماد چیکارس؟ میگن: ویندوز نصب میکنه

آلبوم جدید شجریان : ?-صاحبدلان باید برقصن ?-ساقی تو دیگه کی هستی ?-مرغ سحر (ریمیکس) ?-هی نگار کجا کجا ?-غم مخور فدای سرت ?-ستارمو با خودت نبر

عبارت «کلاه سرت گذاشتن تا زانو» یعنی چه؟ الف) فروش پراید دوگانه سوز بدون مخزن. ب) قول تحویل ال نود تا پس فردا. ج) تحویل پژو جی ال ایكس با یک مأمور آتش نشانی در صندوق عقب. د) من مادرم مریضه، کارت سوختتو بده، چند لیتر بنزین بزنم! هـ) سهمیه‌بندی لغو شد، باکتو پرکن



Ali
Saturday 06/10/2007 15:20 | 1386/07/14
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Thursday September 27, 2007 19:08
محمدرضا شجریان



محمد رضا شجریان مهر روز اول مهر 1319 شمسی در مشهد به دنیا آمد. علی اکبر پدربزرگش و مهدی پدرش صدایی رسا و زیبا داشتند و آواز می خواندند. خانواده او از مالکین بزرگ مشهد بودند و معمولا از خواندن در میان جمع پرهیز می کردند. پدرش مهدی، از صدایی پرطنین و رسا برخوردار بود و از جوانی آواز خواندن را آغاز کرد، اما به دلیل فضای نامناسبی که در آن ایام برای خوانندگی وجود داشت، از آوازخوانی خودداری کرد و به قرائت قرآن روی آورد. پدر، تا پایان عمر همین رفتار را ادامه داد و در قرائت قرآن جایگاه خاصی در مشهد پیدا کرد و شاگردان بسیاری در این زمینه تربیت کرد. محمدرضا شجریان یکی از شاگردان قرائت قرآن پدرش است. او که از سن شش سالگی به قرائت قرآن می پرداخت، در دوازده سالگی در مشهد کاملا شناخته شده بود و در مجامع مختلف مانند مدرسه و برخی مجامع دینی قرآن می خواند. وی برخلاف خواست خود از سال چهارم دبیرستان به دانشسرای تربیت معلم رفت و از بیست سالگی به معلمی در روستاهای خراسان پرداخت. محمد رضا شجریان در سن 21 سالگی ازدواج کرد.

آغاز سنتور نوازی و آواز خوانی
وی از دوره نوجوانی به آواز علاقه پیدا کرد ولی به دلیل عدم دسترسی به رادیو امکان شنیدن آواز را نداشت. اما وقتی به دانشسرا رفت، در محیط شبانه روزی آنجا موفق شد که « برنامه گلها» و « ساز تنها» ی رادیو ایران که در آن زمان مهم ترین محل انتشار موسیقی ایرانی بود، بشنود. همین دسترسی باعث شد که وی به تمرین آواز بپردازد. در دانشسرا، دبیر موسیقی به نام « جوان» به راهنمایی او پرداخت، اما تمرینات اصلی او زمانی آغاز شد که بطور شخصی در اوقات فراغت دوران معلمی به کوه و صحرا می زد و تکنیک و متد آوازخوانی را با سلیقه خود تطبیق می داد و تجربه و تمرین می کرد. صداهای گوناگون آواز، تحریرها و چهچه ها را در فضای طبیعت تمرین می کرد و می آزمود. یک همکلاسی دانشسرا، به نام ابوالحسن کریمی سنتوری داشت که می توانست بنوازد. مضراب به دست گرفت و آنقدر تمرین کرد تا توانست شکسته و بسته، آهنگی را اجرا کند، بتدریج سنتور به عنوان ساز همراه او برای تمرین مورد استفاده قرار گرفت. اما سنتوری که در اختیار داشت، اصلا ساز خوبی نبود، به همین دلیل با استفاده از اطلاعاتی که از نجاری داشت، سنتوری ساخت و با آن سنتور که خودش ساخته بود، تمرینات را ادامه داد. او بعدا نیز به سنتورسازی ادامه داد و تجربیات ارزشمندی در ساخت این ساز ایرانی به دست آورد. در همان زمان نیز با شنیدن صدای « جلال اخباری» از رادیو مشهد، به صدای وی علاقمند شد و او را پیدا کرد و با هم دوست شدند.

ابدا تصنیف نمی خوانم، فقط آواز
محمد رضا شجریان بعد از سال 1340 با هنرمندان رادیو خراسان آشنا شد، اما هنوز حاضر نبود که صدایش را ضبط کند. به همین دلیل گاهی از رادیو خراسنان اشعار عرفانی و مذهبی و تلاوت قرآن او پخش می شد. پنج سال بعد، یعنی در سال 1345 به اصرار ابوالحسن کریمی، دوست دوره دانشسرا برای شرکت در امتحان موسیقی به همراه وی به تهران آمد و در حضور 12 تا 13 نفر اعضای شورا از جمله مشیرهمایون، رئیس شورا، حسینعلی ملاح، علی تجویدی و مختاری و چند تن دیگر مورد امتحان قرار گرفت. پس از امتحان آواز در مایه های مختلف، تجویدی از او پرسید: « تصنیف هم می خوانی؟» شجریان که تصنیف خوانی را دون شان یک آوازخوان می دانست، با جدیت تمام گفت: « ابدا». یک ماه بعد پاسخی از سوی رادیو به شجریان رسید: « فعلا رادیو بودجه برای استخدام خواننده ندارد.» یک سال بعد دکتر شریف نژاد، معاون وقت رادیو خراسان شجریان را تا تهران همراهی کرد و او را با یک نوار « سه گاه» به داوود پیرنیا، مسوول برنامه «گلها» معرفی کرد و از آن پس پای شجریان به رادیو و برنامه گلها باز شد، جایی که او می توانست آرزوهایش را برای تبدیل شدن به یک خواننده بزرگ برآورد.

دوران نوجوانی تا ورود به رادیو
محمدرضا شجریان در سال 1326 وارد مدرسه شد و یک سال بعد آموزش تلاوت قرآن را نزد پدر آغاز کرد. پس از آن بود که در بسیاری از اجتماعات و میتینگ های سیاسی و مذهبی آن سالها نیز حاضر می شد و در ابتدای برنامه قرآن می خواند. در سن 12 سالگی اولین بار صدای قرائت قرآن او در سال 1331 از رادیو خراسان پخش شد. او در این دوران دانش آموز برگزیده ای بود، سال چهارم دبستان را در مدرسه فرخی مشهد گذراند و در سال 1332 به عنوان شاگرد ممتاز و برگزیده در بین دانش آموزان مشهد تحصیلات ابتدایی را تمام کرد و تحصیل خود را در دبیرستان « شاه رضا» ادامه داد. او که به فوتبال نیز علاقه داشت، در مسابقات فوتبال آموزشگاههای خراسان از سن 15 سالگی شرکت می کرد. در سال 1336 وارد دانشسرای مقدماتی شد و اولین آشنایی هایش را با موسیقی و آوازخوانی در دانشسرا و با کمک آقای جوان، دبیر موسیقی دانشسرا پیدا کرد. دو سال بعد، در سال 1338 شجریان به همکاری افتخاری با رادیو خراسان پرداخت، او در رادیو آوازهای بدون ساز می خواند و قرآن قرائت می کرد.

ازدواج با بانویی فرخنده
محمدرضا شجریان در سن بیست سالگی دیپلم دانشسرای مقدماتی را گرفت و برای تدریس به بخش رادکان رفت تا در دبستان خواجه نظام الملک به معلمی بپردازد. در آنجا سنتور را جدی گرفت و سنتورنوازی باعث شد تا آواز را هم جدی تر بگیرد و دائما به تمرین آواز بپردازد. در همین دوران با جلال اخباری، خواننده رادیو مشهد و استاد سنتور آشنا شد. در سن 21 سالگی و در 21 مهرماه 1340 در شهر قوچان با فرخنده گل افشان ازدواج کرد. ازدواجی که سی سال دوام آورد و حاصل آن سه دختر و یک پسر است. راحله، دختر اول وی در سال 1342 به دنیا آمد و این دقیقا در زمانی بود که وی مشغول ساختن اولین سنتور به دست خودش بود. افسانه، دومین دختر در سال 1344 در مشهد ازدواج کرد. افسانه بعدها با پرویز مشکاتیان که از خانواده موسیقی بود، ازدواج کرد. در سال 1348 سومین دخترش به نام مژگان به دنیا آمد و در سال 1354 فرزند پسرش به نام همایون زاده شد و مانند پدر، پدر بزرگ و جدش در خانواده موسیقی و آواز ماند و خواند. او در سال 1370 از همسر اولش جدا شد و در سال 1371 با کتایون خوانساری ازدواج کرد و پنج سال بعد، در سال 1376 پسر دومش به نام « رایان» در ونکوور کانادا به دنیا آمد.

معلم روستا، آوازه خوان بزرگ شهر شد
شجریان در سال 1345 از دبستان پهلوی به دبستان عبداللهیان منتقل شد و در آنجا ناظم و معاون دبستان شد. یک سال بعد از مشهد به تهران آمد، اما همچنان به کار تدریس در دبیرستانی به نام صفوی ادامه داد. همزمان با این کار که به عنوان شغل رسمی انتخاب کرده بود، با استاد احمد عبادی آشنا شده و در رادیو ایران مشغول به کار شد. چندی بعد در کلاس آواز استاد مهرتاش پذیرفته شد. او که علاوه بر موسیقی به خوشنویسی نیز علاقه داشت، به انجمن خوشنویسان رفت و به آموزش زیر نظر استاد بوذری پرداخت و یک سال بعد موفق شد که به کلاس خوشنویسی استاد حسن میرخانی و یک سال پس از آن در سال 1348 در مرحله عالی به کلاس استاد بزرگ خوشنویسی، حسین میرخانی راه یافت. شاید هنوز سنگینی نگاه او به خواندن و وضع آن زمان موسیقی در ایران که باعث شده بود، بسیاری از خوانندگان مهم و سرشناس، چه زنان و چه مردان با نام مستعار و یا بدون نام، یا با نام « یک خواننده ناشناس» در رادیو کار کنند، اولین برنامه رادیویی اش را با عنوان برگ سبز شماره 216 با نام مستعار سیاوش بیدکانی ضبط کرد. این برنامه در شب جمعه 15 آذر 1346 پخش شد و شجریان تا سال 1350 با همین نام مستعار به همکاری با رادیو ادامه داد. پس از سال 1350 بود که او با نام اصلی خودش در رادیو و تلویزیون به خواندن پرداخت. شجریان در سال 1347 از آموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی منتقل شد.

هفت شهر عشق و جشن هنر شیراز
در آستانه سال 1350 محمدرضا یا سیاوش شجریان نامی شناخته شده برای دوستداران موسیقی ایرانی بود. در سال 1348 وقتی رادیو اف.ام. تاسیس شد، برنامه سه گاه شجریان با سه تار عبادی و تار مجد برای نخستین بار به شکا استریوفونیک ضبط شد. او در همان سال در بزرگترین جشنواره هنری زمان خودش یعنی جشن هنر شیراز شرکت کرد. حضور شجریان در آن دوران برای رادیو و تلویزیون ملی ایران که در کنار موسیقی پاپ و موسیقی های فرنگی دوست داشتند، موسیقی ایرانی را حمایت کنند و در حقیقت مهم ترین و جدی ترین حامی موسیقی سنتی ایران بودند، به حضور جدی موسیقی سنتی ایرانی کمک کرد. شجریان در سال 1349 همکاری با برنامه پربیننده « هفت شهر عشق» را که یک برنامه سنگین و مورد توجه نخبگان بود، آغاز کرد. او در سال 1350 با استاد فرامرز پایور آشنا شد و ردیف های آوازی صبا و مشق سنتور را نزد وی که یکی از بهترین سنتورنوازان کشور بود، ادامه داد. او در جریان تولید برنامه « گلهای تازه» با هوشنگ ابتهاج( الف. سایه) آشنا شد. به نظر می رسید که جلوه های مختلف هنرهای سنتی ایرانی دست از سر خواننده سرشناس شهر برنمی دارد. خوشنویسی را نیز مثل آواز جدی گرفته بود، در سال 1349 در امتحان مرحله ممتازی خط انجمن خوشنویسان وزارت فرهنگ و هنر قبول شد و همراه با اساتیدی مانند حسین میرخانی، ابراهیم بوذری، خسرو زعیمی و فرامرز پیل آرام سفری به برغان کرد. با شروع تهیه برنامه « گلهای تازه» توسط ابتهاج در رادیو، همکاری شجریان با هنرمندان مختلف موسیقی ایرانی جدی تر و بیشتر شد. در سال های 1351 و 1352 با استادانی مانند عبدالله دوامی( برای آموزش ردیف های آوازی و تصنیف های قدیمی)، منصور صهرمی( برای برگزاری کنسرتی در شمال ایران)، استاد نورعلی برومند( برای آموزش و فراگیری شیوه آوازی سید حسن طاهر زاده)، محمدرضا لطیف، ناصر فرهنگ، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، گنجه ای، مقدسی و حدادی( هنرجویان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی) آشنا شد.

سفر به هند و پاکستان و ژاپن و آمریکا
رادیو تلویزیون ملی ایران که در آن دوران علاقمند بود که موسیقی سنتی ایرانی را در جهان بشناساند، امکان حضور شجریان را در کنسرت های مختلف در جهان آماده کرد. شجریان در سال 1353 همراه با استاد احمد عبادی به کشورهای هند، پاکستان و افغانستان رفته و در آنجا کنسرت های مختلفی را اجرا کرد. در همان سال همراه با احمد احرار، کریم فکور، حسین ملک و پرویز قاضی سعید طی سفری به چین و ژاپن رفت. یک سال بعد تور مسافرتی او به آمریکا آغاز شد. او از سوی رادیو تلویزیون به آمریکا رفت تا در کنسرت هایی که ماه فروردین در این کشور برگزار می شد، شرکت کند. یکی از اولین نتایج این سفرهای دائمی انتقال او از سازمان منابع طبیعی به رادیو بود. او در کنار کارش در رادیو درس آواز را در منزل استاد نورعلی برومند ادامه می داد. شجریان شیوه‌های آوازی اقبال السلطان، تاج اصفهانی، میرزا ظلی، ادیب خوانساری، قوامی و بنان را روی صفحات و نوارها به دقت دنبال کرد. از سال 1354 تدریس هنرجویان را در رشته آواز در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد و در سال 1358 با تعطیلی این رشته کار تدریس خود را پایان داد.

تصنیف خوانی و کانون پرورش فکری
سال های 1354 و 1355 سالهای اوج فعالیت شجریان بود. این موضوع نه تنها در مورد شجریان، بلکه در مورد بسیاری دیگر از خوانندگان و آهنگسازان و نوازندگان موسیقی سنتی نیز توجه ویژه ای صورت می گرفت. بخش دولتی فرهنگ شدیدا تمایل داشت تا با حمایت از موسیقی فولکلور، سنتی و کلاسیک در مقابل موج سنگین موسیقی پاپ که فراگیر شده بود، بایستد. در این شرایط بود که سیما بینا، سیما مافی ها، هنگامه اخوان، حسین علیزاده، عبدالوهاب شهیدی، شهرام ناظری و محمدرضا شجریان از یک سو و خوانندگانی مانند مینو جوان، سیمین قدیری، منیر وکیلی، پری زنگنه نیز مورد حمایت بخش دولتی فرهنگ قرار گرفتند. کانون پرورش فکری کودکان، رادیو و تلویزیون، جشن هنر شیراز، جشنواره توس و موسسات دیگر به تولید بهترین آثار موسیقی سنتی، فولکلوریک و کلاسیک ایرانی پرداختند. شجریان در سال 1355 همراه با فرامرز پایور، هوشنگ ابتهاج، حسن ناهید، رحمت الله بدیعی، محمد اسماعیلی، عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف در جشنواره توس شرکت کرد. وی در همان سال در حافظیه شیراز همراه با محمدرضا لطفی و فرهنگفر به اجرای درخشان راست پنجگاه به عنوان یکی از برنامه های جشن هنر شیراز پرداخت. در اسفند سال 1355 رابطه شجریان با رادیو بخاطر وضعی که توسط وی « نامساعد» نامیده شده بود، کاهش یافت و در سال 1356 این رابطه کاملا قطع شد. در همان سال او برای کانون مجموعه صفحات اجرای آواز ردیف نوازی را آماده کرد. یک سال بعد، شجریان در آخرین جشن هنر شیراز با برنامه « نوا» به همراهی گروه شیدا و محمد رضا لطفی شرکت کرد. در آنجا موسیقی « چهره به چهره» و « گلبانگ» اجرا شد. شجریان در سال 1356 از رادیو کاملا جدا شد و شرکت دل آواز را برای انتشار برنامه های خود تاسیس کرد. سالهای درخشان 1353 تا 1356 در موسیقی ایرانی در حالی به پایان می رسید که عمر حکومت محمدرضا پهلوی که همسرش فرح دیبا یکی از مهم ترین و اثرگذارترین افراد در تولید موسیقی سنتی، محلی و کلاسیک سالهای پهلوی بود، نیز به پایان می رسید.

انقلاب، ربنا، خلوت گزیده
در شیراز مسجدی به نام مسجد نور بود که انقلابیون تندرو و آتشی مزاج مسجد « آتشیها» آن را مسجد پایگاه رژیم می دانستند، این مسجد متعلق به نورالدین الحسینی الهاشمی بود، روحانی شیرازی ای که معروف بود طرفدار حکومت شاه است. این مسجد فاصله زیادی با محل برگزاری نمایش جنجال برانگیز « خوک، بچه، آتش» که در جشن هنر شیراز در سال 1356 یک صحنه ارتباط جنسی آن وسط خیابان فردوسی شیراز اجرا شد، نداشت. و کمی دور تر از این دو محل، مسجد شاهچراغ همان جایی بود که دو هفته پس از اجرای جشن هنر شیراز در انتقاد از نمایش برهنه « خوک، بچه، آتش» آیت الله سید عبدالحسین دستغیب سخنرانی تندی کرد. یک سال بعد آیت الله دستغیب، باز هم به جشن هنر شیراز اعتراض کرد، جشن هنری که به دلیل انقلاب دیگر برگزار نمی شد. اعتراض وی به خواننده ای به نام شجری بود که هم در جشن هنر آواز خوانده بود و هم در مسابقات تلاوت قرآن سراسر کشور، در سال 1357 مقام اول را به دست آورده بود. آیت الله دستغیب آنچنان با موسیقی آشنا نبود که بداند نام خواننده ای که در حافظیه راست پنج گاه را خوانده بود و ترانه « چهره به چهره» را اجرا کرده بود و در سال 57 برنده مقام اول تلاوت قرآن شده بود، همان محمدرضا شجریان است. نکته این که سالها بعد، محمود احمدی نژاد که شاگرد معزالدین و منیرالدین الحسینی الهاشمی بود، رئیس جمهور شد. فرزندان و نزدیکان آیت الله دستغیب که از انقلابیون بودند، به عنوان اصلاح طلب از صحنه سیاسی کشور حذف شدند و محمد رضا شجریان که در آخرین سال حکومت پهلوی جایزه اول تلاوت قرآن را گرفته بود، سی سال بعد، رئیس شورای موسیقی حکومت انقلابی شد. گوئی به قول فروغ فرخزاد « تنها صدا بود که مانده بود.» شاید این یک شانس بزرگ برای شجریان بود که وقتی انقلاب پیروز شد، او به عنوان یک خواننده موسیقی سنتی شناخته می شد که مدتها قبل بخاطر فضای بد رادیو از آنجا قهر کرده بود و در جوانی قرائت قرآن می کرد و وقتی صدای «ربنا» ی او برای اذان پخش شد، اگرچه به گوش کسانی که سالها با « ربنا» ی موذن زاده اردبیلی خو کرده بودند، خوش نمی نشست، اما صدایی شگفت انگیز بود. شجریان چندی پیش از پیروزی انقلاب بخشی از « تلاوت قرآن» را اجرا کرد. دو نوار آلبوم « گلبانگ» را منتشر کرد و گروه موسیقی « چاوش» را با همکاری هوشنگ ابتهاج و محمدرضا لطفی تاسیس کرد. وقتی انقلاب شد، موسیقی بیش از هر هنری در ایران دچار دگرگونی شد، نیمی از موسیقی که زنان بودند، کاملا حذف شدند و تقریبا تمام موسیقی پاپ، ملی و موسیقی راک و حتی بخش هایی از موسیقی محلی نیز تا مدتها کنار گذاشته شد. موسیقی سنتی باقی ماند. محمد رضا شجریان در سال 1358 موسیقی « خلوت گزیده» و « پیغام اهل راز» را اجرا کرد و در آبان ماه برای اجرای کنسرت ماهور با محمد رضا لطفی و گروه شیدا در تالار رودکی و دانشگاه ملی روی صحنه رفت.

«ایران، ای سرای امید» و نه سال بعد
شاید اگر شجریان می دانست که سالهای سختی برای موسیقی خواهد گذشت، سروده ابتهاج را با نام « ایران ای سرای امید» که یکی از پر شنونده ترین ترانه های شجریان است، نمی خواند. این ترانه بمانند یک سرود ملی مورد توجه گروههای مختلف اجتماعی قرار گرفت. فضای موسیقی پس از انقلاب بتدریج و در عرض دو سه سال بسته و بسته تر شد. در سال 1359 شجریان موسیقی « عشق داند» را در ابوعطا و « ساز قصه گو» را در سه گاه اجرا کرد. در سال تلخ و وبایی و خشونت بار 1360 هیچ چیزی در کارنامه شجریان ثبت نشده است. او تا سال 1361 از اجرای کنسرت خودداری کرد. در سال 1361 اولین کنسرت شجریان پس از سه سال در سفارت ایتالیا برگزار شد. در این کنسرت پرویز مشکاتیان و ناصر فرهنگفر با شجریان همراهی می کردند و او موسیقی نوا( مرکب خوانی) سر عشق( ماهور) و بیداد را اجرا کرد. در سال 1362 و 1363 جز اجراهای خصوصی مانند « همایون مثنوی» با منصور صارمی و « چهارگاه» با فرهنگ شریف کاری به صورت عمومی اجرا نشد. و این وضع تا سال 1364 که موسیقی « گنبد مینا» و « جان عشاق» اجرا شد و نوار موسیقی « بیداد» منتشر شد، همچنان باقی بود. در رادیو تلویزیون ملی ایران که به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده بود، از شجریان جز یک اذان و گاهی « ایران، ای سرای امید» اثری نبود و سالن های کنسرت در اختیار خوانندگان دعای کمیل بود. اجرای کنسرت در بیرون ایران هم تقریبا تصوری محال می نمود، مگر برای رفتن و بازنگشتن. از 1364 تا 1366 از شجریان تعدادی نوار و آلبوم منتشر شود. «نوا»( مرکب خوانی)، « سر عشق»( ماهور) و « در آستان جانان» در سال 1365 در آمد و ده آواز به همراهی ویولن حبیب الله بدیعی در مونیخ در خانه دکتر علی خادمی ضبط شد.

موسیقی سنتی به اروپا می رود
شاید موفقیت سینمای جدید ایران که پا به اروپا و آمریکا گذاشته بود و چشم ها را متوجه زنده بودن چیزی به اسم هنر در ایران می کرد، باعث شد که پای شجریان برای اجرای کنسرت به فرنگ باز شود. اوضاع در ایران تا حدی تغییر کرده بود، ایرانیانی که در سراسر جهان زندگی می کردند، از وحشت سال 1360 درآمده بودند و تشنه صداهایی تازه جز نوحه و غم و رنج از داخل کشور بودند. در داخل ایران هم بسیاری از هنرمندان در بخش های مختلف و ممنوع آثاری را تولید می کردند، اما اجازه پخش نداشتند، سالهایی که زیبایی ممنوع بود و معنویت تلاش می کرد به زور جای آن را بگیرد. از سال 1366 درها تا حدی باز شد. کنسرت های اروپایی شجریان در اروپا آغاز شد و او به همکاری با گروه « عارف» پرداخت. موسیقی « دود عود» و « دستان» اجرا شد. یک سال بعد، یعنی ده سال پس از انقلاب در سال 1367 برای بزرگداشت حافظ، کنسرت شجریان در تالار رودکی که حالا دیگر وحدت نامیده می شد، با استقبال وسیع مواجه شد. در همین سال نوار « دستان» نیز مجوز پخش گرفت. در سال 1368 شجریان با پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و اعیان برای اجرای ماهور و ابوعطا به کنرست های اروپایی رفت. کنسرت های پائیزه اروپا با همکاری مشکاتیان و گروه عارف برگزار شد و در اسفند همان سال شجریان به دعوت شهردار بارسلن در این شهر دو شب کنسرت برگزار کرد. یک سال بعد، وی به دعوت خصوصی وزیر فرهنگ و هنر تاجیکستان به آن کشور رفت تا در مراسم پرده برداری از پیکره باربد شرکت کند. دو شب کنسرت در تالار باربد به همراه کمانچه محمود تبریزی زاده و سه تار رضا قاسمی و تنبک مجید خلج برگزار شد. در سال 1369 شجریان با دستانی پر به آمریکا رفت و موسیقی « سرو چمان»، « دل مجنون» و « پیام نسیم» را در آنجا اجرا کرد. او در آمریکا برای زلزله زدگان رودبار کنسرتی در لس آنجلس برگزار کرد و در پنج دانشگاه مهم آمریکا برای دانشجویان و محققین و اساتید آن دانشگاهها برنامه اجرا کرد. حالا دیگر فضای موسیقی در ایران بهتر از گذشته شده بود. شجریان کالایی گرانقیمت بود که در همه جای دنیا او را می خریدند. اما در ایران هنوز اما و اگرهای بسیاری پیش پای او بود.

کشتارگاهی که فرهنگسرا شد
تبدیل کشتارگاه سابق تهران در محله نظام آباد به یک فرهنگسرای مدرن در جنوبی ترین منطقه شهر، فقط یک تغییر در ساخت و ساز و معماری یک ساختمان نبود، شهردار جدید تهران، غلامحسین کرباسچی، منطقه ای در جنوبی ترین محله شهر را به یک فرهنگسرای واقعی تبدیل کرده بود. فرهنگسرایی که مدرن ترین ساختمان ها در آن بنا شد تا جدیدترین و مدرن ترین کارهای هنری در آن اجرا شود. شهرداری تهران در آن زمان معتقد بود تغییرات فرهنگی برای شهر تهران ضروری است. البته که آن شهردار مرد اول هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور پس از جنگ ایران بود که به نام سردار سازندگی خوانده می شد، هم سردار بود، چون مرد اول جنگ دانسته می شد و هم مرد سازندگی خوانده می شد، چون به نظر می رسید که قرار است چهره ایدئولوژیک و تلخ ایران پس از 1357 را به چهره ای مطبوع برای مردم ایران و مردم جهان تبدیل کند. در سال 1370 محمدرضا شجریان هشت شب کنسرت افتخاری برای مردم جنوب شهر تهران در فرهنگسرای بهمن( کشتارگاه سابق) برگزار کرد. شاید سلیقه کارمندان سابق کشتارگاه که حالا کارمندان فرهنگسرا شده بودند، با صدای داوود مقامی، یکی از سلاخ های قدیمی کشتارگاه تهران که از خوانندگان کوچه بازاری دوران پیش از انقلاب بود، بیشتر سازگار بود، تا با صدای شجریان، اما در کنسرت فرهنگسرای بهمن فقط مردم جنوب شهر تهران شرکت نکردند، بسیاری از کسانی که تمام صداهای شجریان را صدها بار از طریق ضبط های خانگی شان شنیده بودند و تمام نوارهایش را از قاچاق فروش ها و فروشگاههای موسیقی خریده بودند، جمع شده بودند تا صدای مرد اول موسیقی پس از انقلاب را بشنوند. در همان سال شجریان پنج شب در پارک ارم کنسرت داد. و کنسرت باشکوهی نیز به مدت پنج شب در چهلستون اصفهان برگزار کرد. در همان سال کنسرت های اروپایی او با گروه آوا ادامه یافت. نوارهای موسیقی « سرو چمان»، « پیام نسیم»، « دل مجنون» و « خلوت گزیده» منتشر شد و موسیقی « دل شدگان» و « آسمان عشق» اجرا شد.

همایون شجریان در کنار پدرش
همایون شجریان، پسری که هفده ساله شده بود و صدایی خوش داشت، از سال 1371 در کنار پدر قرار گرفت. شجریان از سال 1371 کنسرت های جدید خود را در آمریکا همراه با داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان آغاز کرد. چندی بعد به تالار وحدت تهران بازگشت تا همراه با هابیل علی اف نوازنده بزرگ جمهوری آذربایجان و همایون شجریان « یاد ایام» را اجرا کند. سال 1372 کنسرت های اروپایی را پی گرفت و همراهی با پیرنیاکان و همایون شجریان در کنسرت های داخلی و خارجی برنامه تقریبا ثابت شجریان شد. حالا دیگر فقط تهران محل اجرای کنسرت های داخلی او نبود، در سال 1374 اجراهای وی در اصفهان، شیراز، ساری، کرمان و سنندج با گروه آوا روی صحنه رفت. در آبان ماه همان سال کنسرت « چشمه نوش» در فرانسه با استقبال وسیع مخاطبان فرانسوی و ایرانی مواجه شد. از سال 1371 نوارهای موسیقی شجریان بازار را همیشه در اختیار داشت. هر اثر تازه ای از او بسرعت با مخاطبانش ارتباط برقرار می کرد و به تعداد فراوان به فروش می رفت. پدرش در سال 1375 در سن 85 سالگی درگذشت.

جایزه پیکاسو از فدریکو مایور
شجریان برگزاری کنسرت های دخلی و خارجی را ادامه داد. او در سال 1378 جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار یونسکو را از فدریکو مایور دبیرکل این سازمان در پاریس دریافت کرد. این جایزه هر پنج سال به هنرمندی که برای شناساندن فرهنگ و هنر کشورش تلاش کرده باشد، اهدا می شود. پیش از شجریان، نصرت فاتح علی خان خواننده قوالی پاکستان این جایزه را دریافت کرده بود. همچنین در سال 2001 جایزه گرمی برای کاست « بی تو به سر نمی شود» به وی تعلق گرفت. در سال 1379 کتاب « راز مانا» ( زندگی و دیدگاهها و آثار استاد آواز ایران، محمد رضا شجریان) کار محمد جواد غلامرضا کاشی، محسن گودرزی و علی اصغر رمضانپور توسط نشر کتاب فردا چاپ شد. شجریان در ده سال گذشته همواره در سفر بوده است، همواره در حال تولید و اجرا بوده و همیشه موقعیت خودش را به عنوان مرد اول موسیقی ایران حفظ کرده است. او که همیشه به انحاء مختلف و در تمام دورانهای کار حرفه ای اش از رسانه ای به نام رادیو و تلویزیون پرهیزکرده است، سالها قبل از روسای تلویزیون خواست تا از پخش صدای او خودداری کنند. محمد رضا جوزی یکی از کارمندان صدا و سیما و یکی از شاگردان دکتر احمد فردید که در دستگاه علی لاریجانی فعال بود، پاسخی پر از اهانت برای او نوشت و شجریان از این رسانه فاصله بیشتری گرفت. واقعیت این بود و هست که شجریان تبدیل به یک استاد، یک اسطوره و موجودی انکار ناشدنی دارد. چنین موجودی همیشه قابل تحسین است. اما قطعا سایه استاد چنان سنگین خواهد بود که هر نوع تغییر و تحولی در موسیقی ایرانی بدون نظر و اجازه استاد، از دشوار ترین امور باشد. هر چه باشد شجریان که یک هفته قبل پا به سن 67 سالگی گذاشت، مرد آواز همه دوران های تلخ و شیرین نیم قرن اخیر بوده است.

استادان آواز
اسماعیل مهرتاش، رضاقلی‌میرزا ظلی، تاج اصفهانی، احمد عبادی، عبدالله دوامی، اقبال‌السلطان آذر، قمرالملوک وزیری، نورعلی برومند و محمود کریمی از جمله استادانی بودند که محمدرضا شجریان ردیفها، گوشه‌ها، و دوره‌های آوازی موسیقی ایرانی را نزد آنها تمرین کرد. وی همچنین نوازندگی سنتور را نزد جلال اخباری و استاد فرامرز پایور آموخت. عبدالله خان دوامی شاگرد افرادی چون میرزا عبدالله و درویش خان از بزرگان موسیقی و آواز ایرانی بوده‌است.

محتوای کارها
بیشتر آوازها و تصنیف‌های اجرا شده گزیده‌ای است از اشعار شاعران بزرگ ایران چون سعدی، حافظ، مولوی، باباطاهر، خیام، عطار و برخی تصنیف‌های قدیمی با مضامین عاشقانه، و اجتماعی. همچنین استاد شجریان در برخی کنسرت‌ها و کارهای جدیدتر خود از «شعر نو» شاعرانی چون فریدون مشیری، نیما یوشیج، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی، مهدی اخوان‌ثالث و هوشنگ ابتهاج استفاده کرده‌است. از جمله کارهای مشترک او گزیده‌ای است از رباعیات خیام با صدای شجریان و رباعی‌خوانی احمد شاملو.

منبع
http://www.roozonline.com/archives/2007/09/post_4112.php



Ali
Thursday 27/09/2007 19:08 | 1386/07/05
 2 Comments -  Permanent link  - Add Comment
Sunday September 23, 2007 23:44
Yahoo! mash
Finally I've got a mash invitation!
Mash is a new social network from Yahoo. Now it’s beta version so there is no way to join it except you receive an invitation. Yahoo already has another social network (Yahoo! 360) but it ran the second one.
If you like to try it and need invitation, just let me know.


Ali
Sunday 23/09/2007 23:44 | 1386/07/01
 0 Comments -  Permanent link  - Add Comment